باز هم خدمت دوستان سلام عرض می کنم. این بار قصد دارم موضوعی طنز و البته تا حدی تامل برانگیز را برایتان شرح دهم.

ماجرا از این جا شروع شد که اوایل شروع این ترم بود و بنده نیز تازه از دیار بازگشته بودم و کلی هم از بابت شروع دوباره دانشگاه ماتم گرفته بودم.توجه داشته باشید که اگر یک تابستان را همراه با همه خوشی ها و زیباییهایش را پشت سر گذاشته باشید، پس از شروع دوباره درس ها چنین حسی کاملاً طبیعی خواهد بود.(البته امتحانات وسط تابستون از این قاعده مستثنی بود )

بگذریم،در حال وبگردی بودم و سپس به نوعی فهمیدم که اندک زمانی است که یکی از دوستان در یکی از اتاقهای میبو (meebo) مشغول می باشد. (بنا به گفته خودش).

بنده هم پس از کمی تامل، گفتم بد نیست که کاری جذاب انجام دهم، بلکه از دلگیری حاصله رهایی یابم. رفتم به همان اتاق مذکور، نامی جالب برای خود گزیده و به گفتگو با این دوست پرداختم.

لازم به ذکر است که بنده جهت ارزیابی این دوست و البته ایجاد فضایی طنزگونه، خود را دختر خانمی معرفی نمودم با سجایای اخلاقی بالا و البته ناآشنا با این محیط گفتگو.

حال توجه داشته باشید که بنده با این دوست، عن قریب به یک ساعت صحبت می کردم، ایشان هم اصلا مشکوک نشده بودند و همچنان مشتاقانه به چت می پرداختند !!

هر چند بنده تا حدی قبول دارم که عمل سر کار گذاشتن کمی ناشایست می نماید، ولی خب،تجربه ای جالب بود. در این بین حرف هایی نه چندان در خور نیز رد و بدل شد. واقعاً باید تعمقی صورت بگیرد و این دید بررسی شود که چرا افراد در این گفتگو ها از فرد مقابل، شخصیتی آرمانی می سازند...

به هر حال متن این گفتگو را که با تغییراتی همراه بوده می گذارم.
این نکته را هم اضافه نمایم که نام بنده Irooni بوده است.برای اینکه مشخصات واقعی طرف مقابل پنهان بماند، مشخصات خود را به او منسوب نموده ام...

البته شما فقط جنبه طنز ماجرا را در نظر بگیرید...

اینم بگم که سرانجام خودم خسته شدم و به طرف گفتم کی هستم 

(مشاهده گفتگو)