امشب، مهتاب مثل همیشه نیست، او نیز نورانی‌تر شده تا با تابش رحمت الهی بر دل‌های تاریك و سیاه چندین ساله، آن‌ها را روشن و الهی كند.

پروردگارا! در این شب، چشم به آسمان دوخته‌ام و سر بر آستان كبریایی تو. بارالها! تسبیح‌گوی توام و چشم در چشم افق دوخته‌ام و در مدار نگاهم نظاره‌گر كهكشان مهربانی توام.

یا نور! هیچ یاریگری نیست جز مهربانی تو. پس دستم بگیر. هیچ تكیه‌گاهی نیست جز پناهگاه مودّت و رحمت تو. مرا نزد خویش بپذیر.

باید راهی به سوی آسمان بیابم،خود را به ابدیت نزدیك كنم، باید بروم به سوی نورانیت. باید وجودم را در آینه خوبی‌ها منعكس كنم و در این شب، خود را پیدا كنم كه سال‌هاست گم‌كرده راهم و اسیر پندارهای خویش. باید در این جاده تنهایی گام بردارم، عاشقانه ناله «بك یا الله» سر دهم و بند بند «یا غیاث المستغیثین» را بر لوح دلم حك كنم.

چه لحظه هایی که در زندگی تو را گم کردم اما تو همیشه کنارم بودی.

چه دقیقه ها که حضورت را فراموش کردم اما تو فراموشم نکردی.

چه ساعت هایی که غرق در شادی و غرور، تو رو که پشت همه موفقیت هام قایم شده بودی از یاد بردم اما تو همیشه به یادم بودی.

چه روزهایی که سرمو تو لاکم کردم و توی غصه هایی که فکر میکردم تو برای تلافی برام فرستادی دست و پا زدم ، اما تو همیشه کاری کردی که به صلاح من است.

الهی...

نظر خود بر ما مدام کن
                             و به وقت رفتن بر جان ما سلام کن