امروز کار تایپ قسمتی از نوشته های پیشینم تمام شد سعی می کنم به تدریج آن ها را در روی بلاگ قرار دهم.


مرگ تدریجی

بسیار سخت و رنج آور است که انسان شاهد مرگ تدریجی خویش باشد و بداند که هر نفسی که فرو می برد و بر می آورد یک گام به سوی مرگ بر می دارد و بدان نزدیک می شود. البته این در صورتی است که ما جهان را محدود به این عمر کوتاه خویش بدانیم و مرگ را مترادف نیستی و نابودی بدانیم که اگر چنین بنگریم، بر خویش و جامعه بشری ستمی بزرگ کرده ایم که در مورد آثار سوء چنین نگرشی سخن بسیار رانده شده است که من از گفتن و پرداختن به آن ها خودداری می کنم. با دانستن این نکته که برای حیات اجتماعی ...(ادامه متن به دلایل نامعلومی در دست نیست.)

پی نوشت1: اصلا از نوشته ام خوشم نیامد. نمی دانم چرا به چنان خودشیفتگی ای رسیده بوده ام که لازم می دیده ام در هر زمینه ای اظهار فضل نمایم.متن هم آشکارا تحت تاثیر کتاب دین و زندگی قسمت مربوط به دیدگاه های مختلف در مورد مرگ نگاشته شده است و می توان گفت تقریر ضعیفی از آن است.


موسیقی

موسیقی خوب است یا بد؟ حرام است یا حلال؟ به نظر من باید پاسخ به این سوال را بر اساس واقعیت های موجود داد. باید دید تائیر موسیقی بر فرد و اجتماع چیست و علت این که برخی ها به شدت آن را مضر و حرام دانسته اند و عده ای آن را اوج و تعالی و لازمه ی حیات بشری دانسته اند چیست و چرا این دو طیف چنین رویکردهای متضادی دارند. با نگاهی مختصر به جامعه در می یابیم که همه ی افراد به جز عده ای قلیل...(ادامه متن به دلایل نامعلومی در دست نیست).

پی نوشت1: یکی به من نیست بگه تو آخه خودت رو چی فرض کردی؟ مگه تو علامّه ی دهری! که در هر بابی صاحب نظر باشی. برو برادر خجالت بکش، برو خدا روزیت رو یه جای دیگه حواله کنه، آخه این کارها که واسه آدم نون و آب نمیشه! بعدشم میگه به دلایل نامعلومی ادامه متن در دست نیست، آخه ...(برای پر کردن جای خالی به بیانیه های مولانا، مایلی کهن(رض)! مراجعه کنید!) مگه تو ادامه اش قرار بوده پرده از چه اسرار شگفتی! برداری که حالا بشریت با در دست نبودن اون ها دچار خسران عظیمی بشه و یه صد سالی عقب بمونه! حالا این دلایل نامعلوم واقعاً چی هستند؟ چه دست هایی توی پشت پرده این ماجراها هستند؟ نکنه کار دار و دسته هاشمی باشه؟ ها، یالا بگو ببینم مگه زبونت رو موش خورده....

پی نوشت 2: آدمی رو برق بگیره بهتره تا جو بگیره! توی پی نوشت 1 چنان جوگیر شده بودم و تو نقشم(سوم شخص یا دانای کل) فرو رفته بودم که داشتم رسماً به خودم ...(بیب!) می دادم.

پی نوشت 3: یادم می آید یک متن دیگه ای در مورد موسیقی نوشته بودم که اون مفصل تر از این متن بود ولی هنوز پیداش نکردم.

توجه: خوانندگان محترم وبلاگ می توانند متون فوق را تکمیل کرده و برای من به آدرس aliahary@gmail.com بفرستند. برای بهترین آثار ارسالی جوایز ارزنده ای اهدا خواهد شد.(به جان خودم راست می گم، سر کاری نیست)

متون فوق در سال 1384 نگاشته شده اند.