می گویم ما شریفی ها هم در این تابستان شده ایم مصداق عینی کلام معروف خسر الدنیا و الآخرة. آخر این چه وقت امتحان و سنجش است! ما انسان های شریف در شریف! در  تموز (اواخر خرداد و اوایل تیر)  یا درگیر فضای انتخاباتی بودیم یا اینکه در ملغمه ی بیم و امیدِ برگزاری امتحاناتی بودیم که تاریخ برگزاریشان دم به دم و به طرفة العینی تغییر می یافت. در امرداد هم که قرار است انشاءالله ، گوش شیطان کر! امتحان بدهیم. بعدش هم که شهریورماه را به توفیق الهی روزه داریم و تا بیاییم به خودمان بجنبیم، می بایست آغاز سال نو تحصیلی را جشن بگیریم! 
و امّا من...
چون بدیدم که روز حساب نزدیک است و توشه ی سفر ناچیز(جالب آنجاست که در قیامت تنها باید در یک روز و صرفاً به خدا حساب پس بدهیم ، اما در دار اونیورسیتی! می بایست خدایگانی چند را در چندین روز پاسخگو باشیم و حساب پس بدهیم!)  دست در طلب توبه به پیشگاه ایزد منان بردم و از جمیع معاصی و منکرات استغفارنمودم و از آتش قهرش به درگاه قدسی اش پناهنده شدم. دادار مهرگستر مرا بار به درگاه بداد و بر سر خوان نعمت خویش بنشاند و مرا فرمود تو گوهری بس گرانمایه! در میان خلق بودی که قَدرت نشناختند و از سر عصیان خوارت شمردند. و در ادامه فرمود: ما را رسم نباشد که چون نعمتی بر خلق عرضه داریم، آن را از ایشان باز ستانیم ولی چون بدیدم که این جماعت ملحد در کفر خود عناد می ورزند و جسارت را بدانجا رسانده اند که قصد جان تو را نموده اند، قصد داریم نگون اختری چون تو را از اینان محجوب نماییم تا خلق عبرت بگیرند و دیگر کفران نعمت ننمایند.و این شد که به امر الهی مرا پرده ی غیبت در آغوش کشید و از دیده ی خلق محجوب بگشتم. ولی از باب اینکه درِ رحمت الهی هیچ گاه بر بندگان بسته نبٌوَد،در مدت غیبت به اذن الهی به واسطه ی نواب اثنین(فرشاد و شلی) به ارشاد خلق خواهم پرداخت.بدانید و آگاه باشید نواب من پاره ی تن من هستند و اگر نواب مرا بیازارید گویی مرا آزرده اید و هرکس مرا بیازارد ... خوب مرا آزرده است دیگر،مگر چه کاری از دست من بر می آید جز!
و برای ظهور من دعا فراوان نمایید! و غم از سخنان منکران ظهور من به دل راه ندهید و ایشان را بگویید: فانتظروا و انّا معکم منتظرون! بدانید که من ظهور نخواهم کرد مگر پس از فراغت از روز حساب و هر کس زمان ظهور مرا تعیین کند، کذّاب است.در خاتمه من ابتدا خودم و سپس شما را به تقوای الهی سفارش می کنم!
والعقبة للمتقین
صاحب جواهر سنه ی 1430 قمری
---------------------------------
پ.ن 1: اصلاً قرار نبود متن به این شکل بالا در بیاد و  تقریباً موقع تایپ به کلی تغییر کرد. فکر کنم در مکتب بداهه نوازی تایپ نمودم و کیبورد نواختم!
پ.ن 2: اصلا قصد ندارم به آموزه های دینی بی حرمتی و جسارت کنم و اگر می بینید یک جاهایی اشاراتی هست صرفاً برای به وجود آوردن طنز در کلام است  و همانطور که قبلاً هم عرض کردم خواهشمندم در صورتیکه فکر می کنید حدود را زیر پا گذاشته ام مرا امر به معروف و نهی از منکر کنید و جهل بر فعل نکوهیده را بر این بنده ی سراپا تقصیر ببخشایید.
پ.ن 3: فرشاد و شلی وبلاگ فعلاً یه مدتی دست خودتون رو می بوسه. دلم می خواد حالا که از امتحانات فارغ شدین! فعال تر از گذشته باشین و خودتون رو نشون بدید!
پ.ن 4: امیدوارم این غیبت صغری تبدیل به غیبت کبری نشه!