دیروز بعد از امتحان نظریه ی زبان ها و ماشین ها که به تایید اکثریت علما سخت بود! و با وجود اینکه فردایش(امروز) امتحان معماری داشتم و جالب تر آنکه اصلاً نخوانده بودم! توفیق شد تا با یارانی نیکو صفت در مجمعی گرد هم آییم و مناجات شعبانیه را در شب تولد حضرت ابوالفضل(ع) به نجوا بنشینیم. واقعاً دستی خدایی در کار بود، من این مناجات شعبانیه را خیلی دوست دارم واقعاً مضامینی دارد که تکاندهنده است. هر سال این موقع ها توی مسجد ابواسحاق یا به قول همشهری ها مسجد حضرت ابوالفضل خدا را بواسطه ی مناجات شعبانیه می خواندیم امسال اما این توفیق از من صلب شده و در نتیجه وضعیت احوالات درونی خراب است! خلاصه می خواستم بگویم خاک بر سر ما که این ایام با ارزش را به بیهودگی می گذرانیم و حتی توی این وبلاگ لامصب هم یادی از ائمه ی هدی و سراج های روشن هدایت نمی کنیم. در زندگی روزمره هم آنقدر دچار روزمرگی ها شده ایم که اصلاً توجه به این ولایت ها ودوستی ها با اولیا الله و دشمنی با دشمنان ان ها را از یاد برده ایم. کورکورانه به دنبال بعضی ها راه می افتیم و اصلاً طاقت هیچ انتقاد و حرف مخالفی را هم نداریم و بعدش هم جالب است که اسم این کارمان را ولایت پذیری و وفاداری می گذاریم. جداً خاک بر سر ما که در تنظیم روابط و قضاوت هایمان در جهت فرقان میان حق و باطل میزان را که کتاب الله و عترة است را به کناری گذاشته ایم و در کفر خویش فرو رفتیم الهاکم التکاثر...
خدایا من که آبرویی در نزد تو ندارم ولی به حق محمد(ص) و آل محمد(ص)  تو خود شفیع من شو و به سوی قرب خودت رهنمونم گردان
آمین
------------------
پ.ن 1: جا دارد از هادی به خاطر لطف هایی که دیشب در حق من کرد و من جاهل به معماری را به سوی نور هدایت! رهنمون گشت، تشکر کنم.
پ.ن 2: در کمال تعجب امتحان معماری رو خوب دادم!
پ.ن 3: از سید ب و ح . ا به خاطر همه چیز ممنون! (فکر کنم باید برای این رمز نوشت ها یه حروف مقطعه ای چیزی! اختراع کنم!)