چند وقتی است بر من یقین شده است که گوشی تحت شنود قرار می گیرد. امروز عده ای از برنایان دانشجونما!  به پخش آخرین بیانیه ی میرحسین بین دانشجویان می پرداختند، در این میان برگه ای نیز نصیب ما شد. با مریدان از دانشگاه به سوی خوابگاه روان بودیم و یاران را تحلیلی بر شرایط جاری کشور می نمودم که به ناگه دیدیم 4 تن از اخوان الحراست ما را محاصره کردند. از پشت سر 2 تن از ماموران به من اشاره کردند که فلانی اصل کاریست. ما را بخواندند و گفتند این چه ننگی است؟ این شی عجاب چیست که در دست دارید؟ من بلافاصله برگه ی کوچکی که بیانیه ی میر حسین را در برداشت به اخوی حراستی تسلیم کردم. می گفت شما داشتید شبنامه پخش می کردید! من داشتم همینطور خیره در چشم های این اخوی می نگریستم که این بابا داره چی چی میگه!؟ وقتی در مامورانی که از پشت سر به دنبال ما آمده بودند و مرا عامل اصلی اعتشاشات معرفی کرده بودند، دقیق تر شدم در یافتم این دو یار دبستانی! را  در جلوی کتابخانه ی مرکزی و در میان چمن ها دیدیم و از کنارشان عبور کردیم و دریافتم اینان از آنجا ما را تعقیب کرده اند. خوشبختانه یا بدبختانه هیچ به همراه نداشتم چه آنکه صبح امتحان مدار بود و من به جز 2 خودکار چیزی به همراه نیاورده بودم فلذا پس از گفتمانی دوستانه! ما را به حال خویش واگذاشتند. خلاصه مراقب خودتان باشید مامورین با لباس شخصی و فرمی در میان بچه ها پخش شده اند تا بچه ها ی فعال را شناسایی کنند. با این روالی که دارد پیش می رود احتمالاً فردا پس فردا من را هم برای اینکه بتوانم به اشتباهاتم پی ببرم به خلوتکده ای! منتقلم شوم تا فرصت اندیشیدن! را داشته باشم. به قول مهندس بازرگان اگر دیدید فردای روز گفتند فلانی برای روشن شدن فضای فکری دانشجویی آمده است تا در تلویزیون توضیحاتی ارائه دهد و من هم طوطی وار داشتم سخنانی غیر از مواضع فعلیم عنوان می کردم بدانید که او یک علی دیگر است...