ماجرا از آنجایی آغاز شد که امرالله به من زنگ زدو گفت توی ssc بیا کاندید شو. من هم که بعد از ترم اول کارهای فوق برنامه رو به کلی کنار گذاشته بودم، از اینکه دوباره کار فوق برنامه بکنم استقبال کردم و گفتم باشه. البته یه انتقادی که به من وارده اینه که یه مقدار دز نه گفتن خون من کلاً پایینه. قرار بود رای گیری گروهی باشه و افراد به یه تیم رای بدن. تو این میون 3 گروه برای شرکت در انتخابات شکل گرفت:

1- گروه حسین حیدری اینا!  

2- گروه جمشید اینا!

3- گروه امرالله اینا!

گروه های 1و2  از جهت نفرات و آرایش تیمی! قوی بودن ولی گروه 3 چندان شناخته شده و غنی نمی نمود. من یه نطق درون تیمی با اعضای گروه کردم که توش 2 تا نکته بود: 1- روند انتخابات توی دانشکده یه روند دموکراتیک و متمدانه نیست و غالباً رفاقتی و مرامی و زوری است! 2- با توجه به جریانات موجود ما رای نمی آریم!  حالا شاید بپرسید خوب اگه می دونستید رای نمی آرین پس چرا انصراف ندادی؟ در جواب باید بگم من کلاً چهره ی چندان شناخته شده ای در دانشکده نیستم البته اجتماعی هستم ولی نه زیاد یه کم هم خجالتی تشریف دارم. دوست داشتم ،خودم رو محک بزنم ببینم چقدر رای می آرم! امرالله هم به این نتیجه رسیده بود که رای نمی آریم در نتیجه کشید کنار من هم در اثر مشورت با دوستان کشیدم کنار. قرار شد 87 ای های لیست ما، خودشون یه فهرست جدا بدن. در این میون برخی دست های جلوی پرده! در ssc گذشته انتخابات رو به تعویق انداختند و قانون انتخابات رو عوض کردن تا انتخابات فردی بشه. این تغییرات بیشتر ریشه در اختلافات درون ssc در دوره ی قبل داشت که باعث انشقاق اون به 2 طیف 1و2 شده بود. خلاصه در پی این اقدام گروه 1 انصراف داد و امرالله هم بوی پیروزی به مشامش رسید و دوباره یه گروه جمع کرد البته اینبار با 1 ای ها تبانی کردیم و علیرغم اختلاف نظر با هم لیست مشترک دادیم. انتخابات برگزار شد و نتایج اعلام شد. لیست ما پیروز ماجرا بود و با داشتن 6 کرسی از 9 کرسی ssc به پیروزی رسید ولی 2 نفر اول از لیست 2 ای ها بودند. خلاصه قرار شد یه جلسه ی اولیه بگذاریم تا همدیگه رو بشناسیم! توی این جلسه 2 ای ها شاکی بودن و مخصوصاً یکی از آن ها می خواست سنگ ها را وا بکند. من هم شده بودم طیف میانه و جبهه ی آشتی ملی! به نظرم مجموعه ی انتخاب شده ظرفیت بالایی برای کار داشت. ssc متشکل از یک سری از فعالترین بچه های 87 ای مثل حسین و فرتاش و کامیار و خانم محمدی و 86 ای هایی مثل داوود و امرالله که فوق برنامه اشان ملس بود و خانم مهابادی که وجهه و سابقه ی درخشان علمی داشتند و خانم خانی پور بود که ایشان به سبب حضور متمادی در ادوار پیشین بسیار با تجربه بودند. من هم آن وسط کاچی قضیه بودم! یکی دو جلسه ای هم با اعضای Ssc دوره ی قبل داشتیم تا با روال کار آشنا شویم البته در این جلسات اختلافات اعضا را به عینه مشاهده کردیم. اولین گام برای فروپاشی نرم را خانم خانی پور با استعفایشان در اول کار برداشتند! من با این استعفا به شدت مخالف بودم زیرا گروه را به شدت نیازمند تجربه ای ایشان می دانستم و پیش بینی می کردم که در نبود عنصری با تجربه مثل ایشان گروه به مشکل برخواهد خورد ولی به هر حال ایشان مختار بودند و اعتراض من هم کارگر نیفتاد. در اولین جلسه ی رسمی پس از انتخابات برای پست ها ی مختلف رای گیری شد که نمی دانم چرا من برای نائب دبیری کاندید شدم! نائب دبیری یک جوری مپسری یا پدر معنوی! بودن برای گروه است. من هم سابقه ی بدی در مپسری داشتم! معمولاً وقتی مپسر می شدم یک نظام دیکتاتوری علم می کردم که نگو و نپرس! خلاصه من هم شدم نائب دبیر. برگزاری جلسات با من بود من هم از همان ابتدا برخوردهای انظباطی را در دستور کار قرار دادم و با نوشتن گزارش جلسات سعی در مستند سازی کارها داشتم زیرا از نبود مستندات دوره های پیشین رنج می بردیم.(البته اجرای مجازاتهای انظباطی مخالفت هایی را در پی داشت ضمناً بنا به پیشنهاد من گزارش جلسات در راستای گردش آزاد اطلاعات وایجاد نظارت عمومی در آینده ی نزدیک اعلان عمومی خواهند شد.) جلسات به خوبی و خوشی و با نظم نسبی در حال برگزای بود تا اینکه زد و اتفاقات اخیر رخ داد و کارها و برنامه های Ssc تعطیل شد. در جلسه ای که در اواخر تیر برگزار کردیم قرار شد بسیاری از برنامه ها به زمان دیگری موکول شوند. من با توجه به وضعیت پیش آمده ایده ی سایت را مطرح کردم و یک جلسه ی کامل هم به آن پرداختیم که اگر انشاالله پابگیرد یادگار خوبی برای آیندگان خواهد بود. خلاصه ماجرا گذشت تا اینکه جلسه ای را در 14 مرداد برگزار کردیم قرار بود جلسه عمومی باشد و در مورد جشن ورودی ها تصمیم گیری شود که به علت عدم استقبال با حضور تنی چند از اعضای ssc جلسه برگزار شد. نبود تجربه در گروه داشت مشکل زا می شد. نکته جالب توجه این بود که برخلاف پیش بینی من مبنی بر تعطیلی ssc تا مهرماه به علت عدم حضور اعضای شهرستانی، شهرستانی ها اعلام کردند که در تهران خواهند بود فلذا اینجانب که نه ترم تابستانی داشتم و نه بهانه ای دیگر برای ماندن، از سمت نائب دبیری استعفا کردم تا فرد دیگری مسئول برگزاری جلسات شود. البته در این میان از عضویت در ssc هم استعفا کردم تا مبادا به علت عدم حضور من باری بر دوش دیگران افزون شود و هم زمینه برای ورود افراد تواناتر و باتجربه تر در گروه فراهم شود. به فرموده ی مولای متقیان علی (ع) هر کس که ببیند کس دیگری بر انجام مسئولیتی از او تواناتر است، می بایست کار را به او وابگذارد و اگر این کار را نکند مسلمان نیست.

-----------------

پ.ن: راستی من هم بعد از انتخاب شدن فهمیدم Ssc مخفف Students Scientific Chapter یا همان انجمن علمی دانشجویی است!