چندی است به این نتیجه رسیده ام که درصد ترکی خونم به شدت پایین آمده تا جایی که به زبان پارسی فکر می کنم و می اندیشم . در راستای بازیابی هویت ترکی خویش و رساندن دز ترکی خونم به مقدار استاندارد  به شنیدن آهنگ های ترکی روی آورده ام. موسیقی آذری جدای از موسیقی استانبولی است ولی گویند ترک ترک است دیگر! در موسیقی استانبولی احمد کایا به قولی عشق من است! ترانه های پرمحتوا و با احساسش برایم حس روییدن و زندگی کردن را به ارمغان می آورد. خواننده ای بی باک، سیاسی و با مرگی مشکوک...
بیوگرافی این خواننده ی مشهور ترک زبان را از اینجا بخوانید. در ادامه آهنگی از او را با عنوان بی تو می روم  را قرار می دهم. احمد کایا این ترانه را در آخرین اجرایش قبل از تبعید از ترکیه خوانده بود.
Artýk seninle duramam
Bu akþam çýkar giderim
Hesabým kalsýn mahþere
Elimi yýkar giderim

Sen zahmet etme yerinden
Gürültü yapmam derinden
Parmaklarýmýn üzerinden
Su gibi akar giderim

Artýk sürersin bir sefa
Ne cismim kaldý ne cefa
Þikayet etmem bu defa
Diþimi sýkar giderim

Bozar mý sandýn acýlar
Belaya atlar giderim
Kurþun gibi mavzer gibi
Dað gibi patlar giderim

Kaybetsem bile herþeyi
Bu aþký yýrtar giderim
Sinsice olmaz gidiþim
Kapýyý çarpar giderim

Sana yazdýðým þarkýyý
Sazýmdan söker giderim
Ben aðlayamam bilirsin
Yüzümü döker giderim

Köpeklerimden kuþumdan
Yavrumdan cayar giderim
Senden aldýðým ne varsa
Yerine koyar giderim

Ezdirmem sana kendimi
Gövdemi yakar giderim
Beddua etmem üzülme
Kafama sýkar giderim

--------------------------------------
ترجمه ی فارسی به درخواست یاسر عزیز ارائه می شود(در ادامه مطلب)

دیگر با تو آرام نمی‌گیرم

به شامگاهان ره می‌سپارم و می‌روم

حسابمان به روز محشر بماند

دستم را می‌شویم و می‌روم

تو دیگر خود را آزار مده

بی سر و صدا و آهسته

بر سر انگشتانم همانند آب

جاری می‌شوم و می‌روم

دیگر،تو بی من صفا كن

مرا نه جسمی بر جای ماند و نه جفایی

اینبار،دیگر شكایتی ندارم

دندان به هم می‌فشارم و می‌روم

تو پنداشتی كه رنج‌ها مرا نابود خواهد كرد

خود را گرفتار بلا می‌سازم و می‌روم

همانند گلوله‌ای و چون سرنیزه

كوه‌سان منفجر می‌شوم و می‌روم

اگر همه چیز خود را از دست بدهم

این عشق را می‌درم و می روم

رفتنم بی سر و صدا نخواهد بود

در را به هم می‌كوبم و می‌روم

ترانه‌ای را كه برایت سرودم

از ساز خود جدا می‌سازم و می‌روم

می دانی كه مرا یارای گریستن نیست

چهره‌ام را می‌درم و می‌روم

از سگ‌ها تا پرنده‌هایم

از پاره جانم دل می‌كنم و می‌روم

هر چه را از تو داشته‌ام

به تو بر می‌گردانم و می‌روم

خود را نزد تو خوار نمی كنم

وجودم را به آتش می‌كشم و می‌روم

نفرینت نمی كنم، ناراحت نباش
بر مغز خود خالی می‌كنم و می‌روم…