از کودکی هرگاه ترانه ی ماهیگیر را از رادیو می شنیدم ناخودآگاه چشمانم اشک آلود می شد، مخصوصاً وقتی که می گوید "لبه بچه ماهی رو با قلاب خونین نکن ماهیگیر ماهیگیر"  . القصه چون طفولیت بگذراندیم و قوای دراکه به بلوغ ظاهری و باطنی نایل شدند در بیافتیم که خواننده ی این ترانه را مازیار  گویند، ماجرا گذشت تا امسال پس از فراغت از امتحانات در مرداد ماه رو به سوی وطن نمودیم از مسیر شمال. در آخرین ایستگاههای سفر، به شهر ترک نشین آستارا برسیدیم. آستارا شهری است ساحلی در آخرین نقطه ی مرزی ایران با جمهوری آذربایجان که شهر برادرش در آنسوی مرزها آستاراخان نام دارد. در این شهر برنامه های تلویزیونی جمهوری آذربایجان به خوبی و توسط آنتن های معمولی قابل دریافت است. فرهنگ و حتی قیافه ی ظاهری مردم این شهر بسیار شبیه به مردم باکو در جمهوری آذربایجان است. خانواده ی ما 3 عادت و فریضه ی ترک نشدنی در سفر به شمال دارد: 1- سیاحت ساحل گیسوم 2- زیارت امامزاده ابراهیم آستارا 3- خرید از بازارچه ی ساحلی آستارا . بنده علیرغم علاقه به موارد 1و2 چون اساساً با خرید آن هم همراه با جمعیت نسوان مخالفم(والله این خانم ها را نمی دانم چه می شود خسته نمی شوند این همه بازار را می گردند به مغازه های مختلف سر می زنند، چانه می زنند... من که هیچگاه توجیه نشدم از سبب این رنج ها که در این راه بر خود روا می دارند) از خانواده جدا گشتم و در راستای علایق خویش به جامعه شناسی به تفحص در شهر و مردمانش پرداختم. ابوی معتقد است آستارایی ها عروسیشان عروسی است ها! و کلاً شادیسم آنها نسبت به سایر مناطق ترک نشین فزون تر است. خلاصه پس از ساعتی چون برای نماز به بازارچه ی ساحلی رجعت نمودم، در میانه ی راه به کاست فروشی ای رسیدم که از دیرباز در کنار بازارچه مشغول به کار فرهنگی است. در ویترین عکس مازیار همراه با نام ماهیگیر مرا به خود جلب کرد و در راستای قضا نشدن فریضه ی 3 دست در جیب بردم و 1000 تومان به فرهنگ کشور کمک نمودم. شباهنگام چون در حال طی گردنه ی حیران  به سوی اردبیل بودیم این ترانه ی ماهیگیر فضای ماشین را معطر کرده بود.(البته به قول ابوی چون ترانه های بعدی خیلی دلگیر بودند مجبور شدیم بی خیال صدای مازیار در دیار دیلمان شویم!). در زیر بخوانید بیوگرافی ای از مازیار
مازیار(عبدالرضا کیانی نژاد) در یکم تیرماه 1331 در زادگاهش بابل(قابل توجه سید عزیز!) چشم به جهان هستی گشود. هر چند در نوجوانی استعداد شگرفش را در زمینه ی خوانندگی نشان داده بود ولی کار حرفه ای خود را از اردوی جوانان رامسر تجربه کرد. در همین زمان صدای استثنائی او در سال 1352 کشف و اولین ترانه اش را که به یادماندنی ترین اثرش نیز می باشد با نام ماهیگیر به بازار هنر عرضه شد. از او ترانه های ماندگاری چون زمزمه، همسر، کبوتر و ... و آخرین ترانه ی او ایران ایران که در سال 1357 اجرا شده است به یادگار مانده است. هرچند در سالهای آخر عمر مشغول ضبط چند آهنگ بود ولی دست اجل امانش نداد و در سحرگاه شانزدهم فروردین 1376 خورشیدی چشم از جهان فروبست.
ترانه ی ماهیگیر:
این همه اون دستات تو

بالا و پایین نکن 

لبه بچه ماهی رو با قلاب خونین نکن ماهیگیر ماهیگیر

اشک این بچه ماهی

توی آبها نا پیداست 

فریاد اون توی آب

یه فریاد بی صداست

بذار تا بچه گی روبذار اون پشت سر

یتونه عاشق بشه وقتی بشه بزرگتر ماهیگر ماهیگیر

بیبین بازی کردنش پر از شوق موندنه

زندگی روخواستن و مرگ رو از خود روندن

خونه اون رودخانه است 

دریا براش یه رویا است

بزرگترین آرزوش رسیدن به دریا است

تابیدن آفتابو رو پولکهاش دوست داره

دنیا براش قشنگه وقتی بارون می باره 

ماهیگیر ماهیگیر