پس از فعالیت 2 تن از دوستانم در این تارکده تفاوت نوشتار خودم رو با اونها به وضوح می بینم. قالب نوشتن، واژه گزینی و چهارچوب فکری و دغدغه های متفاوت و نه متناقض نویسندگان برایم جالب است. می خواهم یک چند نقدی را که به کلیت نوشته هایم بر می گردد در اثر قیاس با نوشته های این دو دوست عزیز و دوستان دیگر معلوم کنم:

1- خیلی شخصی می نویسم: در ظاهر اشکالی بر این امر وارد نیست ولی وقتی زیاده شخصی می شود دیگر نباید از دیگران انتظار داشت علاقه ای به خواندن و پیگیری داشته باشند.

2- غلط های نگارشی و املایی: نوشته هایم را که داشتم مرور می کردم به این نکته پی بردم که اکثر نوشته هایم سرشار از این اشتباهات است که اصلی ترین علتش، تنبلی من و عدم دقت و فراست من است. وقتی به کرات نویسنده ای در نوشته هایش غلط املایی و نگارشی وجود داشته باشد، بدانید و آگاه باشید که این آدم نویسنده بشو نیست که نیست.چرا؟ خوب چون اولین اصل، وقتی نویسنده ای به جز خود برای دیگران می نویسد، این است که نویسنده به مخاطب خود احترام بگذارد. یکی از تجلی گاه های این ادای احترام، صرف وقت برای نوشتن و دقت و بازبینی در نوشته است.همانطور که انسان وقتی قرار است با فرد مهم و قابل احترامی ملاقات داشته باشد به سر و وضع خود می رسد اینجا هم باید سر و وضع نوشته خوب باشد.

3- کثرت واژه های عربی و نثر قدیمی نوشته ها: این بر می گردد به ترک بودن من. همونطور که می بینید سید و رحمان اینگونه نیستند چون ترک نیستند. اول اینکه لغات عربی در ترکی همانند فارسی زیاد است و این به علت وجه مشترکی به نام اسلام است. خوب حالا نویسنده ای که به زبان ترکی می اندیشد وقتی می خواهد افکارش را در قالب کلماتی به زبان فارسی بریزد بالطبع سراغ واژه های مشترک میان ترکی و فارسی می رود که این لغات اکثراً عربی هستند.

اما حالا چرا نثر نوشته ها باستانی است؟

اینجا دو علت به ذهن من می رسد:

  1.  ترک ها فارسی را از طریق کتاب ها و روزنامه ها و اخبار اتوکشیده ی رسانه ی بیگانه(ملی سابق) آموخته اند پس طبیعی است تا نوشتارشان هم اتوکشیده و رسمی و غیرمحاوره ای باشد که این از روانی و سلاست نوشته ها می کاهد.(معلم های ادبیات فارسی ما از اول دبستان تا پیش دانشگاهی کلاً در کلاس ترکی،آن هم با دز بالا! حرف می زدند و تنها ما روخانی دروس را به زبان فارسی انجام می دادیم.)
  2. اصولاً نثر متکلّف زمانی به وجود می آید که مطلب از معنی تهی شده باشد و بخواهیم بیخودی مطلب را   گنده کنیم. مثلاً اگر به نوشته ی "که عشق آسان نمود اوّل ولی ..." توجه کنید در می یابید که اصل مطلب یکی دو خط بیشتر نیست و تازه اصلاً مطلب مهمی نیست و من وقتی خواسته ام مطلب را گنده کنم کلی لغت عربی و نثر عجیب غریب متعلق به عصر حجر را به ناف نوشته بسته ام تا ملت گمان کنند واقعاً چه اتفاق مهمی افتاده.البته غلو و بزرگنمایی موضوعات بالذاته چیز بدی نیست ولی بیخودی بزرگ کردن یک موضوع ...است. 

4- پرگویی و طولانی بودن نوشته ها: این ایرادی جدی است به شخص من که کلاً زیاد حرف می زنم و دور مطالب، بیخودی مانور می دهم. وقتی آدمی زیاد حرف می زند اشتباهاتش هم زیاد می شود و چون مطلب کم می آورد چرت و پرت زیاد می گوید! سعی می کنم کم گویم و گزیده گویم ولی نمی توانم قول بدهم بتوانم خودم را اصلاح کنم چون ترک عادت موجب مرض است.  یک حدیثی هست از امام علی(ع) که می فرمایند:سکوت وقار انسان را بالا می برد و سعدی علیه الرحمة می فرماید: تا مرد سخن نگفته باشد × عیب و هنرش نهفته باشد. شاید تصور افرادی که قبلاً مرا می شناختند نسبت به من بعد از این نوشته ها عوض شده باشد و عیوب من در نظرشان خودنمایی کرده باشد ولی من از این رسوایی ها باک ندارم چون می دانم که فردا روز که پرده ها برافتد عیوب ما بالاخره عیان خواهد شد پس چه بهتر که خود را در معرض نقد قرار دهیم تا شاید راه اصلاح در پیش گیریم. ولی خوب نیست آدم زیاده و خاصه بی پرده  خود را در جمع بنمایاند، اینگونه آدمیزاد در نزد اهل خرد ضایع می شود اساسی! و ممکن است حتی عزت نفسش لکه دار شود.

5- موضوع نوشته ها و روند کلی نوشته ها: معلوم نیست هدف کلی و مقصد غایی نوشته ها و تارکده چیست. گاهی از مازیار می گویم گاهی تاریخ گاهی جامعه شناسی و گاهی اخلاق و گاهی هم طنّازی. یکی نیست به  من بگوید آخر پسر خوب مگر تو علاّمه ی دهری که بتوانی در موضوعات مختلف صاحب نظر باشی. اصولاً نوشته ها باید یک خیری به یک کسی برسانند وقتی نویسنده در یک موضوعی تخصص کافی ندارد عملاً نمی تواند کمکی به مخاطب بکند و نیاز او را برآورده کند و چه بسا به سبب قلت علم اصلاً مخاطب را گمراه کند. من دارم فکر می کنم واقعاً در چه زمینه ای تخصص دارم تا در آن زمینه به نوشتن بپردازم ولی تا به حال به نتیجه ی خاصی نرسیده ام.راستی شما نمی دانید من در چه زمینه ای تخصص دارم؟؟؟

6- عدم رعایت اصول SEO: مسئله ی دیگری که برای من حل نشده است، این است که این تارکده  باید تا چه حد مخاطب داشته باشد. مخاطب برای اینکه زیاد شود باید اصول SEO را رعایت کرد و ارتباطات تنگاتنگی با وب نوردان برقرار کرد. وقتی مخاطب یک تارکده زیاد باشد، تارکده مخاطب محور می شود و جنبه های شخصی تارکده کم می شود. در واقع نویسنده برای دیگران می نویسد و نه برای خودش. در طرف مقابل وقتی تارکده قلّت مخاطب داشته باشد، اصولاً تبدیل می شود به در و دیوارهای زندان انفرادی که نویسنده دارد برای دل خودش روی آن دیوارها می نویسد که در رابطه با این موضوع در نوشته ی " نوشتن یا ننوشتن مساله این است" به تفصیل سخن گفته ام. به نظر شخص شخیص خودم باید در یک حلقه ی وبلاگی، یک چیزی مثل حلقه ی وبلاگی ملکوت داخل شوم تا با کسانی که قرابتی معنایی با آن ها دارم در ارتباط باشم البته چون تازه کارم فکر نکنم در حلقه ی رندان مرا جایی باشد فلذا فکر کنم باید خودم یک حلقه ی جدید ایجادکنم. هم اکنون کسانی که من با آن ها در فضای وب بده، بستان دارم محدود به هم دانشگاهی ها و کسانی هستند که از نزدیک می شناسمشان و تا به حال ارتباط مجازی با اشخاص دیگر را تجربه نکرده ام که علتش هم 2 مورد است: 

  1.  من شرمسارم!(البته بعد از برقراری رابطه دوستان به تدریج می دانند که زیاد هم آدم سر به راهی نیستم و زود گرم می گیرم ولی برای شروع رابطه محتاطم) 
  2. کلاً بلد نیستم خوب رابطه برقرار کنم. باید بروم مهارت هایش را بیاموزم،اما نمی دانم از کجا.اگر می شود راهنمایی ام کنید.

------------------------------------------------------------------

پ.ن 1: آدم نقّاد و خرده گیر وقتی بیکار می شود خودش را نقد می کند!

پ.ن 2: من همین ها فعلاً به ذهنم می رسد  اگر نقدهای دیگری را هم وارد می دانید یا در مورد نقدها نظر خاصی دارید لطفاً در بخش نظرات عنوان کنید.