دوئل دو عاشق در ازمنه ی قدیم بدین معنا بوده که دو عاشق که رو به سوی یک معشوق دارند از سر غیرتی عاشقانه که آن هم البته از سر نیازی است که بعداً توضیح خواهم داد رو به روی یکدیگر قرار می گرفتند تا یکی از طرفین کشته شود و عرصه بر دیگری برای عشق بازی فراخ گردد. اما این چه نیازی است که انسان بدون آن نمی تواند زندگی کند و حتی حاضر است بر سر جان خویش بر سر آن قمار کند؟ این نیاز، نیاز به افاضه ی عشق از جانب معشوق است و وقتی پای رقیبی دیگر در میان می آید چون ظرفیت افاضه ی عشق در معشوق محدود است فلذا وقتی معشوق بخواهد به هر نسبتی  عشق خود را به دیگری ساطع کند لاجرم از میزان تابش عشقش به معشوق دیگر کم خواهد شد و عاشق این کمبود را درک خواهد کرد و در پی کمال طلبی و تمامیت خواهی او جهان در غیرت عشق او خواهد سوخت. اما اگر ظرفیت معشوق برای تفویض عشق بی کران و نامحدود باشد و هر عاشقی بتواند در دریای عشق معشوق تا بی نهایت سیر کند تا به اوج عشق نایل شود و با معشوق یکی گردد دیگری نه دوئلی خواهد بود و نه آتش غیرتی که جهان از آن بسوزد.پس بیایید عاشق خورشید که نه بل عاشق خالق خورشید شویم. 

---------------------------------------------

پ.ن: این مطلب مربوط به یک ماه پیش بوده و از آن جهت که داشت بیات می شد به حال اظطرار به زینت طبع الکترونیکی مزین گشت.