امروز 7 مهره...می دونید چه خبره؟
تولد تولد تولدم مبارک ......... مبارک مبارک تولدم مبارک .... (چقدر خودم رو تحویل میگیرم !)

از گروه موسیقی خواهش می کنم که بنوازن ...


‌ تولد ،تولد ،تولدت مبارک، مبارک ،مبارک ،تولدت مبارک .... لبت شاد و دلت خوش تولدت مبارک...
تولد روز قشنگیه! مادر،خواهر، پدر زنگ میزنن و میگن: الهی من فدات شم ،تولدت مبارک. دوستاتم همینطور.

حالا،‌حالا حالا حالا ،‌همه دستا به بالا ؛ به این آقا سید ما، بگید ١٠٠٠ ماشالله...
(البته بگم؛ این جمله از من نیست؛ پس از من ایراد نگیرید
)

به به. دستتون درد نکنه . زحمت کشیدید. آقا، آهنگش مجازه ها؛ با شئونات منافاتی نداره... تکنو نیستش که.

خب؛ بگذریم. تولد كلا فلسفه جالبی داره :
اولش همه شکل هم هستیم؛ کوچولو !
حتی صداهامون هم شبیه به همدیگه است
با اولین گریه بازی شروع میشه،
هی بزرگ می شیم،
بزرگ و بزرگتر...
اونقدر بزرگ که یادمون میره
یه روز کوچولو بودیم.
دیگه اصلا شبیه هم نیستیم
حتی صداهامونم با هم فرق داره
گاهی با هم می خندیم
گاهی به هم می خندیم! (البته می دونم؛ تمسخر كار خوبی نیست)
اینجا دیگه بازی به نیمه رسیده
:
واسه بردن بازی
روی نیمه ی دوم نمی شه خیلی حساب کرد
گاهی برای بردن بازی بین دو نیمه باید دوباره متولد شد!

یک سال دیگه گذشت
یکی میگه یک سال دیگه بیهوده گذشت
یکی میگه یک سال بزرگتر شدم
یکی میگه یک سال دیگه تجربه کسب کردم
یکی میگه یک سال به مرگ نزدیک تر شدم
یکی هم اصلا براش مهم نیست و هیچی نمیگه !

منم یک سال بزرگتر شدم ... یکسالی که نمی دونم توش واقعا تونستم « بزرگ » بشم یا نه ؟ ... تونستم با مشکلات کنار بیام ؟ ... تونستم همونی باشم که می خواستم؟  ... تونستم کسی رو نرنجونم ؟ ... تونستم دل کسی رو شاد کنم ؟ ...
نمی دونم ... باید فکر کنم ... شاید اونجوری که می خواستم باشم نبودم....ولی یکسال بزرگتر شدم...اونم خیلی سریع.
 باید صفحه سفید دیگری كه خداوند قهار پیش روی من گذاشت رو پر كنم. خدا كند روسفید باشم و صفحه‌ام را كم غلط تحویل بدهم. توكلم به خداست و اوست یاری دهنده ای كه مرا یاری می دهد. پس خدایا؛ به این بنده حقیرت رحم كن و یاد خود را همیشه در دلم نگه دار...

الا بذكر الله تطمئن القلوب